|

من ادب نمی شوم
ترکه ات را غلاف کن
کف دستانم که هیچ ... دلم هم خون شد
من ادب نمی شوم
قهر نکن نگاهم کن
نگاه تو نفس چشمان من است به اشک بنشیند خفه می شوم
****
من ادب نمی شوم
باشد تا آخر دنیا یک لنگه پا می ایستم
که تا امروز نه بر پا که بر باور خود استوار ایستاده ام
من که می دانم دوستم داری
****
باز هم ساکتی خدا؟! من که می دانم هستی
نکند دنبال سیاه چالم رفته ای
من که آدم نمی شوم

|